یادداشت - رضا رضوی| بدن به مثابه میدان نبرد سیاسی و آخرین سنگر مقاومت
حضور فیزیکی در خیابان، به خودی خود، قدرتمندتر از هر شعاری عمل میکند. شعارها را میتوان نادیده گرفت، صداها را میتوان خاموش کرد، اما حضور انبوهِ بدنهای زنده در یک مکان و زمان مشخص، واقعیتی مادی و غیرقابل انکار است.
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، رضا رضوی، کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه:
در نگاه نخست، بدن امری زیستی و شخصی است؛ جایگاه خصوصیترین تجربیات ما از درد و لذت، حیات و فنا. جامعه مدرن تلاش میکند تا این بدن را رام، منظم و از عرصه عمومی جدا سازد. اما در بزنگاههای حاد سیاسی و در کوران منازعات ایدئولوژیک، این پیشفرض فرو میریزد.
بدن از پیله شخصی خود بیرون میآید و به مهمترین، نمادینترین و در عین حال آسیبپذیرترین میدان نبرد سیاسی بدل میشود.
در شرایطی که ابزارهای متعارف بیان، مانند رسانه و کلام، یا سرکوب شده یا در برابر قدرت خصم ناکارآمد به نظر میرسند، این گوشت و خون و استخوان است که به رسانهای نهایی و انکارناپذیر برای ابراز مقاومت، ایمان و هویت جمعی تبدیل میگردد.
پدیده حضور مردمی در راهپیماییها زیر آتش مستقیم دشمن، تجلی اعلای این دگردیسی است. در اینجا، فرد با آگاهی کامل از خطر نابودی، بدن فیزیکی خود را به خیابان میآورد. این کنش، فراتر از یک حضور ساده، یک نوع باصطلاح «عمل اجرایی» است.
فرد با این کار صرفاً عقیدهاش را بیان نمیکند، بلکه آن را در همان لحظه خلق کرده و محقق میسازد. او با قرار دادن بدنش در معرض خطر، هویت خود را به عنوان «انسان مقاوم» بازتعریف میکند.
در این منطق، آسیبپذیری فیزیکی نه نشانه ضعف، که منبع قدرت نمادین است. این بیانیهای خاموش اما کرکننده است که میگوید: تمام آنچه برای تهدید من در اختیار داری، این تن فانی است و من آن را داوطلبانه به میدان آوردهام.
در این میان، آیین «غسل شهادت» نقشی محوری ایفا میکند. غسل در فرهنگ اسلامی، آیینی برای تطهیر و گذار از وضعیتی به وضعیت دیگر است. غسل شهادت، یک کنش نمادین قدرتمند است که بدن را از یک ابژه زیستی به یک سوژه مقدس استعلا میبخشد.
این آیین، بدن را از تعلقات شخصی، ترسهای غریزی و میل به بقا «پاک» میکند و آن را برای فدا شدن در راه یک آرمان بزرگتر «تقدیس» میکند. بدنی که غسل شهادت داده شده، دیگر یک کالبد فردی نیست؛ بلکه حامل یک پیام جمعی و تاریخی است.
این بدن آماده شده است تا با فدا شدن، معنایی جاودان بیابد و از مرگ، پیروزی بسازد. این فرآیند، ترس از نابودی را به یک امکان معنوی و یک انتخاب ایدئولوژیک تبدیل میکند.
حضور فیزیکی در خیابان، به خودی خود، قدرتمندتر از هر شعاری عمل میکند. شعارها را میتوان نادیده گرفت، صداها را میتوان خاموش کرد، اما حضور انبوهِ بدنهای زنده در یک مکان و زمان مشخص، واقعیتی مادی و غیرقابل انکار است.
این حضور، فضا را بازپس میگیرد و آن را از یک مکان شهریِ خنثی به یک «خط مقدم نمادین» تبدیل میکند. هر قدم، هر فریاد و هر نفس کشیدن در آن هوای آکنده از خطر، بخشی از این نبرد بر سر معنا و موجودیت است.
در جهانی که جنگها به طور فزایندهای از راه دور، غیرانسانی و با فناوریهای پیشرفته اداره میشوند، عرضه کردن بدن فیزیکی، یک تقابل رادیکال با این منطق است. این عمل، جنگ را از آسمان به زمین میکشاند و به آن چهرهای انسانی و ملموس میبخشد.
در نهایت، بدن به «آخرین سنگر» تبدیل میشود. وقتی سرزمین ممکن است اشغال شود، خانهها ویران گردند و صداها در هیاهو گم شوند، تنها مالکیت مسلمی که برای فرد باقی میماند، بدن اوست.
عرضه داوطلبانه این بدن در میدان خطر، نهاییترین کنش حاکمیت بر خویشتن و رادیکالترین شکل مقاومت است. این عمل، معادله قدرت را بر هم میزند؛ آنکه حاضر است باارزشترین دارایی خود یعنی حیاتش را فدا کند، از لحاظ روانی و نمادین، دست بالاتر را دارد.
او دشمن را با انتخابی مواجه میکند که در هر صورت به نفع آرمان مقاومت تمام میشود: یا عقبنشینی میکند که این یک پیروزی است، یا بدنها را نابود میکند که با این کار، آنها را به شهیدان و نمادهای جاودانه حقانیت تبدیل کرده و آتش مقاومت را شعلهورتر میسازد.
بنابراین، در این صحنه تراژیک و حماسی، بدن انسان از یک واقعیت بیولوژیک صرف، به یک سلاح سیاسی، یک متن فرهنگی و آخرین پرچم برافراشته در میدان نبرد ارادهها تبدیل میشود.
انتهای پیام/
